|
روز تكفير سخن، رو پلك خيس
لحظه ها
روز نفرين زمين، تو اين شباي
بي صدا
روز پروازاي بي چتر، روي
پرچيناي مرگ
خواب لحظه هاي با تو، تو اين
شباي سرد
روز تكراراي ممتد، روز انفجار
و دود
روز جاري شدن خون، روي خاك سرد
گور
روز پرواز سياهي، روز مرگ من
وتو
روز تكرار تباهي، واسه اين
شعراي نو
شوق هر ثانيه با تو، توي شهر
قصه ها
خوندن شعراي تازه، واسه لمس
لحظه ها
حرفاي كهنه و دلگير، واسه قصه
ها و شعر
چشاي خيس كبوتر، روي اين مدار
صفر
روي اين خاك قديمي، جاي حرف
تازه نيست
بايد از حصار جدا شد، وقت
دلبستگي نيست
|